مادرانه 1
 سلام  برهمه ...دورو برتون رو نگاه کنید...خداانشالله جوونای پاک ودرستمون رو بیشتر کنه .
 امام زمان هنوزغایبه چون عده کمی دغدغه نبودنشودارن. ایشون وقتی میان که یار داشته باشن به نظرتون الان سیصدوسیزده نفرجمع شده اند؟ نمیخوای افتخار غلامی اقا نصیب بچه ات بشه...بسم الله بچه بیار ولالایی بچه تو سرود انتظار اقاکن...بچه بیار وبکنش نذر اقا  بسم الله..




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 28 مهر 1393 :: نویسنده : باران نجاتی
سلام به همه ی شما همراهان که قدم رنجه میکنید .
من مطالبم رو اپ نمی کنم چون اینجاقرارنیست خونه ی دلم باشه اینجا فقط تجربه خونه ی منه راجع به بچه هام .باخودم قرارگذاشتم تا مطلب خوبی وبراساس اموزشهاازاستاد توذهنم نیمده چیزی ننویسم..به این خاطر هست که دیر به دیر اپ میشم..
نرجس دوسه روز دیگه وارد پنج سالگی میشه برای همه ی مادرا عجیبه گذشت زمان نسبت به بچه هاشون..اشنایی با همسرانشون.اینکه یک رمانی بوده که همسرت رو نمیشناختی حتی ازدرک اینکه یه زمانی بهت نامحرم بوده سخت تره وحالا که مادرشدی روزی رو میبینی که بچه ات تازه اولین گریه اش رو میکنه..بعد ها لباس مدرسه وپیش دبستانی و باذوق وشوق تنش میکنی وبعدها لباس عروسی ودامادی وخدا برای هیچ مادر شیعه ای نیاره که این وسطایا کلا توزندگیش رخت اخرت به تن عزیزش ببینه..که تامادر نباشی مهم نیست چی هستی مهم اینه که هرگز نخواهی فهمید یعنی چی؟
                روزایی که میگذره محمد کمی از حالت وابستگیش به من کم شده ودور وبر باباش می گرده ودنبال توجه اونه من اما عاشق بو کردن وبوسیدن وفشردنش تو بغلم هستم طبیعیش اینه که اون بجز لذت انی چیزی نمی فهمه وبیادش نخواهد اومد این عشقها..
شاید جوون که بشه بگه برای دل خودت بود تازه من اذیت هم میشدم راست هم میگه..اما..

اما مادرانه ی من بهم میگه که این عشقیه که نتنها برام لازمه ونیازش دارم بلکه اونم بهش نیاز داره نمی دونم خبر دارید یانه که این اواخر کشف کردن نوازش سر بچه توسط والدین اثر بسزایی تو رشد عقلیش داره...
چه اینطور باشه وچه نباشه من به روح مهربونی ،به عشق ورزیدن به ادمها ،به دوستانی که درراه خدا دارمشون، به همسرم ،به وابستگی زیادم به همسرم وبه عشقی که انشالله به شش تا فرزندم دارم وخواهم داشت،افتخار میکنم واز خداوند کریم ورحیم ومهربان میخوام که روزی رو بهم نشون بده که باتمام عشقم به اینها که شمردم سر بچه ام رو برای سپاه کفر پس بفرستم وباافتخار فریاد کنم .:"من چبزی رو که درراه خداداده ام پس نخواهم گرفت.."
عاشق باش وباعشق به خدا وخلقش زندگی کن وبااون عشق بمیر .
خدا را چه دیدی؟ شاید خودش قاتلت وخون بهایت بشود.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 29 شهریور 1393 :: نویسنده : باران نجاتی
سلام به همه.قصوری اگر دراپ دیت کردن مطالب هست صرفا بعلت وقت کمی است که دارم.امیدوارم همین مطالب که هست مثمر ثمرباشه.مدتی به خاطر همین سرشلوغی هایی که بااجبار تحملشون میکنم،دارم به مهد قران گذاشتن دخترم فکر میکنم .چیزایی که باعث میشه این همه ذهنم درگیر بشه  ایناست امیدوارم شما  بانظراتتون مثل همیشه کمک کارم باشید توتصمیم .اولا دخترم عاشق کتاب ودفتر ودرس و بحثه. ثانیا :مهد یک مهدقرانیه که تقریبا توریز برنامه هاش هستم وکلا شرایطش مناسبه اما ازاون طرف هم یک معضلاتی وجود داره مثل این که :دلم براش تنگ میشه خیلی نه کم.یعنی حتی وقتی باهم خونه ایم  ولی این دوتا طبقه پایین هستن دلم براشون تنگ میشه..نمیدونم خوبه یابد ازطرفی کم پیششون هستم .شراطم به نحوی تغییر کرده که دوسه روز توهفته چها ریاسه ساعت نیستم. البته دخترم معمولا همراهمه اما پسرم نه.ومن دلم براشون تنگ میشه.
از طرف دیگه می ترسم اگه مهدبزارمش بابت رفت وامدش توروزایی که نمی خوام برم بیرون دچار مشکل بشم.
از طرف دیگه بچه های فامیل که همسنشن چند وقت دیگه کتاب و دفتر توبساطشونه واینم همش از من طلب میکنه :کی بزرگ میشم .چرا مدرسه نمیرم.
حتی یه روز خیلی بامزه اومد بهم گفت :"مامان من کی میرم مدرسه؟ گفتم :انشالله چند وقت دیگه. یعنی اگه میگفتم سه سال دیگه گریه اش میگرفت ها.گفتم اخه  مامان من دلم برات تنگ میشه.فکر میکنید چی گفت؟ خیلی جدی دستاشو تکون داد وگفت :"اخه خب من چجوری درس بخونم؟؟؟"
ازهمه دوستای عزیزم که کمکم میکنن ممنون میشم..فعلا قربون اقا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 9 شهریور 1393 :: نویسنده : باران نجاتی
سلام به همه وپوزش از این همه تاخیر.دلم برای این فضاتنگ شده بود اما چاره ای نبود..
بابچه هام وبدون همسرم برای اولین بار به سفررفتیم البته فقط همسرم نبود ولی خانواده ام کمی کمک کاربودن..
چندتا مطلب بود که باعث شد بخاطربعضی نعمت ها بیشتر شاکر باشم وچند مطلب راجع به خودم...یکی اینکه الحمدلله همسرم تقریبا ازهمه کسانی که میشناسم بیشتر تو بچه داری کمک کارم هست البته همین امر باعث شده بود اساسااین سفرها خیلی بنظرمون شاق بیاد اما بیاری خداوند خیلی بهتر ازا ونچه که راجع بهش فکر میکردم گذشت .
الحمدلله محمد  رویک ماهی میشه که ازشیر گرفتم اما چون یک ماه بود که کمترشیر میخورد یعنی تدریجی گرفته شده بودخیلی اسیب ندید. هرچند تواین سفر فهمیدم که باید بیشتر بهش میرسیدم مثلا بالای سرش ابمیوه طبیعی وشیر بیشتری به خوردش میدادم که بخشی ازنیازهاش جایگزین بشه .
واین که میگم خیلی اثر بدی نداشت جدا ازاینه که کمی بهانه گیر شده بوداما مکان سفر چون طبیعت بود وخیلی جابجایی نداشت وازطرفی همون اب وخاک بودکه توصیه شده فشار چندانی به کودکانم نیاورد الحمدلله.
برام جالب بود که میتونم اینقدربدون همسرم بمونم وبچه داری کنم ..هرچندکمی باهم دعوامون شد
.اما بازم بخیرگذشت...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 14 مرداد 1393 :: نویسنده : باران نجاتی
ششم شوال دوسالش تموم شد. من یک ماه بود که خیلی کمتر بهش شیر میدادم ودلم میخواست دوسال کامل اجر شیر دادن ببرم.خداوند خواست وپریشب اقدام کردم والحمدلله فعلا که عملیات خوب پیشرفته .نرجس رو به علت بارداری فقط یک سال ونیم شیر دادم ولی تونستم محمد رو دو سال کامل شیر بدم.
نکته جالبی که تجربه اش کردم وخوبه که شما رو هم در جریان بذارم اینه که وقتی باردار بودم ونرجس هم شیر میخورد بایک خانم محققی هم صحبت شدیم وایشون گفت طبق تحقیقات ما،اگر بچه در رحم پسر باشه شیر خراب نمیشه وبچه میتونه شیر بخوره ولی اگه دختر باشه نه .من تا پایان ماه پنجم بارداری نرجس رو شیر دادم. البته من ازبعضی شنیده ام که بچه دختربوده وبازهم به شیردادن ادامه داده اند.طبیعتا این قضیه قطعی نیست .
ونکته دیگه اینکه بعضی فکر میکنن در دین استحباب ازشیر گرفتن بچه 21 ماهگی است .در حالیکه دین فقط اجازه داده که از اون زمان هم میتونن بچه رو ازشیر بگیرن .یعنی فقط مجاز ومباح دانسته شده...
دعا کنید برای بچه هایی که این روزاشیر رو ازپستان مادر شهیده شون میخورن..برای اقایی که اینا رو میبینه وبازم بخاطر مانمیتونه
بیاد وبه این غصه ها پایان بده..




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 31 تیر 1393 :: نویسنده : باران نجاتی
[http://www.aparat.com/v/S5i09]

جگر من کباب این عکس هاست

مادر شده ای؟پس میفهمی"

هنوز نه؟منتظری؟قدم های کوچکش را روی چشمت بگذارد"پس میفهمی"

هیچکدام؟بچه بغل کرده ای؟پس میفهمی"

میفهمی که نه غزه نه لبنان"حرف انسانیت نیست"حرف انسان نیست"

هرکجای دنیا اشک یک بچه که از درد بیرون میریزد"چشمان مضرب یک مادر که خدایا درد بچه ام آرام نمیگیرد؟

یاید جگرت را کباب کند"به چشمانش نگاه کن"

این وبلاگ اندازه دنیای کوچک من است"با دنیای کوچکم فریاد میزنم:

 

 

مثل تمام مردم دنیا فریاد میزنم:

 

 تو هم با دنیای کوچکت فریاد بزن""

نذر سلامت کودکت کن"فریاد بزن"





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 23 تیر 1393 :: نویسنده : باران نجاتی
گفتم: اخه بچه گناه داره.
گفت : من گناه دارم که مجبورم واسه اینا صبح تاشب بجلم.
گفتم خب نجل الحمدلله احتیاجی نداری.
گفت :اگه صبح تاشب کار نکنم ،خرج شکمشون و تبلت ومدرسه رو از کجام بیارم؟
گفتم : اخه بزرگوار اولا خب نداشته باشن.اخماش تو هم رفت.گفتم خب لااقل این قدر نداشته باشن...بعدم واقعا مطمئنی واسه بچه ها مجبوری کارکنی؟مطمئنی به این چندر غاز اونم بااین شغل احتیاج داری؟
درددلش باز شد گفت:"اخه احتیاج اونجوری که نه ولی خب اخه..شایداگه سر کار نرم بچه هام به مامانشون افتخار نکنن.شایدنتونم زندگی رو براشون راحت فراهم کنم. شاید شوهرم نذاره دست وبالم مثل الان باز باشه.اصلا بگو ببینم بمونم تو خونه چکار کنم؟ بچه  بیارم؟ خب اوردم دیگه..هی گفتین مملکت پیر شده..اقا اینجور اقااونجور."
گفتم:"اره خب اوردی .ولی به نظر تومملکت به  یه مشت بچه احتیاج داره که شبیه یتیما بزرگ میشن باهمون عقده ها بلکه بدتر..
تعجب کرد بادهن باز نگام میکرد.
"مثل یتیما ؟وا چه ربطی داره؟ مامان وبابا شون عین شاخ شمشاد سایشون بالا سرشونه.کجاشون شبیه یتیماست؟
گفتم:چند ساعت توروز پیش بچتی ؟ چقدر پای درددل نوجوونت میشینی؟ چند بار شده وقتی دل پردردی داره ومیخواد باهات حرف بزنه بهش بگی :"مامان من الان حال ندارم.باشه بعدا؟"
خداییش حق این بچه یک سال  ونیمه اینه که صبح تا شب مهد کودک باشه؟؟؟ بچه های یتیم میگن مامان بابا نداشتیم اما بچه های امروزی میگن..داشتیم ولی چه فایده همیشه سر کار بودن.
 تاحالا فکر کردی اگه این شغلی که به پولش محتاج نیستی وبرای یک سری افکار ازاردهنده -که خیلیاش از توهمته سراغش رفتی - بیخیال شی وبچسبی به بچه ها وهمسرت چقدر همتون ارومترید؟ بچه کوچیکت بیقراری نمی کنه ونوجوونت هر موقع که بهت احتیاج داشت ،تو بدون تنش های عصبی  وخستگی کاری بهش می رسی؟
مبهوت نگاه می کرد...داشت به یک سری تغییرات مثبت فکر میکرد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 4 تیر 1393 :: نویسنده : باران نجاتی
 سلام یه سلام گرم وداغ تابستونی به شما عزیزان
دیشب سید محمدرو توبغلم گرفته بودم وهمین طور که شیرین کاری میکرد ،داشتم دستاشو میشستم وصورتشو.
باباش هم در همین اثنا اومد وقطره مولتی ویتامینو ریخت توگلوش..محمد سرمستانه می خندید..خوشحال بود دیروز بیرونم رفته بود...
باباش گفت: "اخه توکدوم هتل ،اینجوری به ادم میرسن؟ همزمان؟"گفتم :"تو هتل دو طرف عاشق هم نیستن .با خنده  هم مست نمیشن. به هردو تاشون خوش نمیگذره.."
عاشق بچه هامم .حتی اگه گاهی اذیتم میکنن بخصوص این اواخرکه بیشتر باهم دعواشون میشه.گاهی دعواشونم میکنم .گاهی میذارمشون پیش کسی ومیرم بیرون.گاهی واقعا خسته میشم بخصوص این روزاکه بیشتر تنهایی بچه داری میکنم،اما
....امااینو به همه ی بزرگترایی که بچه هاشونو ازبچه اوردن، میترسونن ،میگم.اینو به همه ی کسایی که احساس میکنن زندگی دونفرشون برای خوشبختی کافیه میگم .به کسایی که فکرمیکن بچه داری فقط مسیولیته وبدبختی وسختی میگم:
"هیچ کارزیاد ومسیولیتی به شیرینی مادری باهمه ی مسیولیت ها وکارای سختش،تو دنیا پیدا نمیشه.درسته که مادر سختی زیاد میکشه .حاملگی وزایمان ودوسال شیردهی...اندامی که دیگه اندام دخترونه نیستن و.....اما هیچ کس هم مثل مادرا،بابچه اش عشق نمیکنه..حتی پدر.
پدر شاید بابچه اش بازی کنه وازش لگد بخوره .بعد بگه ماشالله چقدر بچه ام بزرگ وقوی شده ،ولی هیچ وقت نمیفهمه مادر باهرلگد ودست تکون دادن بچه تو شکمش چه عشقی میکنه..حتی بعضی وقتا بابا ها علت اشکای گوشه ی چشم مادرارو ،موقع زل زدن به بچه شون نمی فهمن..."

ازوقتی که مادر شدم ،مادرم رو خیلی بیشتر میفهمم .ازوقتی مادر شدم عاشقانه تر پا های مادرمو بوس میکنم..
مادرم که باعشق بزرگم کردی  ومن بعضی وقتا عشقتو نمی فهمیدم،عاشقانه دوستت دارم وپاهاتو میبوسم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 28 خرداد 1393 :: نویسنده : باران نجاتی
سلام سلام سلام.یه سلام باعطرماه شعبان وماه عشقبازی باخدا.وند..چندوقتیه که اسد محمدم ونرجس سادات کمی باهم دعواشون میشه .شاید یک بعدمشکل این باشه که سید کوچولو نمیتونه حرف بزنه البته نرجس سادات درفهم حرفای بچه های بی زبون ید طولایی داره ولی این موضوع باعث اعصاب خوردی پسرم میشه واون جیغ وداد میکنه..ویکی از ضعف های من کم تحملی برای شنیدن صدای  جیغ وگریه ی بچه هاست..
البته واقعا کارسختیه..قراربراین شد که تازمانی که ظلمی بهم نکرده اند،ماوارد عمل نشیم وخیلی هم به جیغ ودادهای بی موردشون بها ندیم...امروز سرتوپ ومداد رنگی وکتاب..کلی جیغ جیغ کردن  .وقتی صداهاشون بالاگرفت من براشون تقسیم کردموازشون خواستم درک کنن که این مال ابجیه واون مال داداش..یه مدتی اروم شدن...ازنرجس ساداتم بعید بود ولی برخلاف چندماه پیشش بعضی وقتا واقعاباعث عصبانیت داداشش میشه...به هرحال یکی ازدعاهای همیشگی من ومامانایی که وضعیتی مثل من دارن این هست وباید باشه که خداوندصبربهمون بده وتوانایی تشخیص اینکه در هر لحظه چه تصمیمی بگیریم وچه برخوردی بکنیم انشالله..بیاید برای هم دعا کنیم..فعلا




نوع مطلب :
برچسب ها : صبر، بچه ها، دعوا، سیدکوچولول،
لینک های مرتبط :

شنبه 17 خرداد 1393 :: نویسنده : باران نجاتی
سلام برهمگی..نمی دونم شما چقدر بابی حال بچه هاتون روبرو هستید واساسا بچه رو اروم دوست دارید یا شیطون بلا..من که تازگی فهمیده ام شخصا بیش فعال هستم..براهمین ازلختی وبی حالی دخترم یعنی نرجس سادات شکایت داشتم.
 طبق معمول با حضرت استاد مشورت کردم..حالا حدس بزنید استاد چی گفتن؟ هیچی گفتن اون مدل ذاتیش اینه که یک بچه تر وتمیز ومتفکر هست وباارامش صحبت میکنه همین ارامش وتفکرش باعث این شخصیت ارومش شده واین هیچ ایرادی نداره که هیچی چون تو .ازدید خودت نگاه می کنی افرادی مثل اونو به بی حالی متهم میکنی وبیشترازخودت رو به بیش فعالی...یعنی ملاکت میشی خودت..واین هواپرستی است...منو میگی؟؟؟؟؟




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 5 خرداد 1393 :: نویسنده : باران نجاتی

سلام.عزیزانم .
دقت کردی می خوای به بچه یه وعده ای چیزی بدی چقدر کار سختیه ؟ برای اینکه دشواریه این کارو بفهمی ،اگر مادری که صبرکن واگر مادر هنوز نشدی کافیه تصور کنی که بچه ات بشدت  اصرار می کنه روی یک چیزی ..راحت ترین حالت اون وقتیه که چیز دم دسنی وراحتی بخواد که بتونی دو دستی تقدیمش کنی.. که البته طبق اون مطلب قبل نباید این کارو هم انجام بدی چرا؟ صبر...اها حالا یادت اومد..
اره خلاصه اون راحت ترین کاره که البته قرارنیست مادرانگی ها راحت باشن..شاید باید به کارای بی جهت راحت ،ازجهت درست  بودنشون شک کرد..بما گفته اند:"راه بهشت پوشیده شده باسختی ها ومشکلات وراه جهنم پوشیده شده با خوشی ها ولذات ."اینه که خداییش لاقل جای تردید داره...
ای بابا بحثمون..اره خلاصه کافیه مثلا در حالتی که خسته وهلاک ازبیرون اومدی اصرار بچه ات رو روی چیزی ببینی...اونوقت چند تا راهکار پیشته تازه غیر از راهی که گفتیم اون وقت میتونی انتخاب کنی که مثل بعضی مامانا ،بگی:  بچه ام رو ببرین بیرون که یادش بره...


بقیه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : باران نجاتی
سلام سلام سلام امیدوارم راحت مشغول یا مادرانگی کردن در دوران خیلی جذاب حاملگی باشید ویا مشغول بزرگ کردن بچه ها وبچه ی زیر سه سالتون .
نوشتم یا بخاطر اینکه دیگه وقتی اقا امر میکنند بچه اوردن رو، هیچ عذری مقبول نیست مگر توان بدنی که شاید بشه گفت تاسه سال بعد زایمان ضعف مادر هم جبران میشه و اماده است برای بارداری موفق بعدی انشالله...
اره خلاصه بخاطر اینکه خیلی هم از عنوان اصلی مون منحرف نشیمبریم سراغ صبوری..
اینجاست که باید گفت :"الصبر والصبر وماادریک ماالصبر" صبر وصبر وتو چه دانی صبر چیست؟تازه من هم نمیدانم صبر چیست کلا غیر ازخداوند وادمهایی که صبرو تووجودشون ملکه کردن -که متاسفانه به این نتیجه رسیدم که من جزوشون نیستم- کسی نمیدونه صبر چه نعمت بزرگیه وچه بازخوردای مهمی تو زندگی فردی واجتماعی فرد صبور وکسایی که باهاش در معاشرتن داره..جمعه گذشته بازم در خدمت استاد بودیم وایشون برامون از صبر گفتن
 .ازاینکه مهمترین کاری که مامامانا ،باید بکنیم اینه که صفت صبرو توی خودمون وبچه هامون بوجود بیاریم وملکه کنیم. اونوقت ازفوایدش بهره مند بشیم..
 



ادامه


نوع مطلب :
برچسب ها : مادر صبور، صبر، حوصله، زمان، زمان دادن، استعینو، الصلوه،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : باران نجاتی
سلام نگید که بچه ما اهلش نیست که حسابی شاکی میشم .اخه خودم هم راجع به بچم همین طور فکر می کردم.. اماالان هرروز این خطرو نزدیکتر احساس میکنم شاید وقتش بشه یه بار برای همیشه تکلیف خودمونو با این غول بی سر یکسره کنیم...
مدت ها قبل  از همون استا دمون که معرف حضورتون هستن راجع به بازی نرجس سادات با گوشیم پرسیدم .باید بگم که اون موقع من تو گوشیم هنوز هیچ بازی ای نریخته بودم وبشدت از اینکار ابا داشتم .
اما یدفعه که با دخترم تو ارایشگاه بودم واون حوصله اش سررفته بود  وکودک دیگه ای رو دید که داره pouبازی میکنه بشدت شاکی شد وندا براورد که مامان منم میخوام با گوشیت بازی کنم....وشاید باورتون نشه که حتی داشت اشک می ریخت .
منم که بشدت از این حرکت دخترم که یه جورایی به قول معروف ندید پدید بازی بود، شاکی بودم ،گفتم:" باشه منم تو گوشیم برات بازی می ریزم." اما در واقع نمی دونستم کارم درسته یانه ؟
اونچه که میدونستم این بود که در اون شرایط اینطوری میتونستم ارومش کنم...
خلاصه سرتونو درد نیارم ..



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : بچه - غول بی سر-رایانه- بازی هایرایانه ای- پو-،
لینک های مرتبط :

سه شنبه 16 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : باران نجاتی
  • سلام ببخشید که خیلی وقته نتونسته بودم اپ کنم البته سر زدم ولی کارم خیلی زیادبود..راستی ماروز معلم خدمت همون معلم استادمون بودیم به نظر من  یکی از پربار ترین جلسات بود...ایشون گفتن که اولین چیزی که برای همه مون لازمه بخصوص برای مامانادراینه که صبور بشیم واین یعنی اینکه در همه ی زمینه ها بتونیم صبرو تووجودمون ملکه کنیم این موضوع اون قدر اهمیت داره که باید بخاطرش یک بازبینی مجددی توی زندگیمان داشته باشیم واگر موردی هست که برامون بستر اعصاب خوردی فراهم میکنه ،اونو از بین ببریم مثلا دری که صدا میده ،مشکلی که توجایی ازخونه هست،یا حتی اگر بیرون کار میکنیم با تحصیل وبخطر مواجه شدن باشرایط وادمای مختلف کشش بچه هارو نداریم بایداون رو برطرف کنیم  مثلا میشه به مشاغل خونگی در صورت ضرورت ویا تحصیل غیر حضوری رو اورد.پیرمون گفت:"سالها پیش در مشهد کودکی بوده که درسن هشت سالگی کتابشو چاپ کرده بوده ومدتی زیر نظر ایشون بوده"گفت که مادراون پسر شاغل بوده ولی وقتی متوجه میشه پسرش از نبوغ زیادی برخورداره، شغلشو کنار میگذاره


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 6 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : باران نجاتی
سلام عزیزانم/ صبحتون بخیر.امیدوارم روز خوبی رو تا حالا طی کرده باشید .به نظر شما تا چه حد پدر ومادرا باید به بچه هاشون توجه کنن؟
این مساله یه مدت.ی به شدت مشغولم کرده بود یه وقتایی فکر میکردم الان اگه به بچم توجه کنم ممکنه لوس بشه .یا بقیه بگن چه مادر کم طاقتی .
یا برعکس بگن چقدر بچشو لوس می کنه؟برای همین همیشه دودل بودم.
 اما چند وقتیه باارشادات پیرمون خیلی راحت ترشدم تصمیم این شد که فقط وقتی مثلا بچم زمین می خوره  وخیلی هم گریه نمی کنه در حدی بهش توجه کنم که لوس هم نشه وخیلی هم فکر نکنه اتفاقی براش افتاده و


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : باران نجاتی
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو