مادرانه 1
سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : باران نجاتی
سلام سلام سلام امیدوارم راحت مشغول یا مادرانگی کردن در دوران خیلی جذاب حاملگی باشید ویا مشغول بزرگ کردن بچه ها وبچه ی زیر سه سالتون .
نوشتم یا بخاطر اینکه دیگه وقتی اقا امر میکنند بچه اوردن رو، هیچ عذری مقبول نیست مگر توان بدنی که شاید بشه گفت تاسه سال بعد زایمان ضعف مادر هم جبران میشه و اماده است برای بارداری موفق بعدی انشالله...
اره خلاصه بخاطر اینکه خیلی هم از عنوان اصلی مون منحرف نشیمبریم سراغ صبوری..
اینجاست که باید گفت :"الصبر والصبر وماادریک ماالصبر" صبر وصبر وتو چه دانی صبر چیست؟تازه من هم نمیدانم صبر چیست کلا غیر ازخداوند وادمهایی که صبرو تووجودشون ملکه کردن -که متاسفانه به این نتیجه رسیدم که من جزوشون نیستم- کسی نمیدونه صبر چه نعمت بزرگیه وچه بازخوردای مهمی تو زندگی فردی واجتماعی فرد صبور وکسایی که باهاش در معاشرتن داره..جمعه گذشته بازم در خدمت استاد بودیم وایشون برامون از صبر گفتن
 .ازاینکه مهمترین کاری که مامامانا ،باید بکنیم اینه که صفت صبرو توی خودمون وبچه هامون بوجود بیاریم وملکه کنیم. اونوقت ازفوایدش بهره مند بشیم..
 



ادامه


نوع مطلب :
برچسب ها : مادر صبور، صبر، حوصله، زمان، زمان دادن، استعینو، الصلوه،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : باران نجاتی
سلام نگید که بچه ما اهلش نیست که حسابی شاکی میشم .اخه خودم هم راجع به بچم همین طور فکر می کردم.. اماالان هرروز این خطرو نزدیکتر احساس میکنم شاید وقتش بشه یه بار برای همیشه تکلیف خودمونو با این غول بی سر یکسره کنیم...
مدت ها قبل  از همون استا دمون که معرف حضورتون هستن راجع به بازی نرجس سادات با گوشیم پرسیدم .باید بگم که اون موقع من تو گوشیم هنوز هیچ بازی ای نریخته بودم وبشدت از اینکار ابا داشتم .
اما یدفعه که با دخترم تو ارایشگاه بودم واون حوصله اش سررفته بود  وکودک دیگه ای رو دید که داره pouبازی میکنه بشدت شاکی شد وندا براورد که مامان منم میخوام با گوشیت بازی کنم....وشاید باورتون نشه که حتی داشت اشک می ریخت .
منم که بشدت از این حرکت دخترم که یه جورایی به قول معروف ندید پدید بازی بود، شاکی بودم ،گفتم:" باشه منم تو گوشیم برات بازی می ریزم." اما در واقع نمی دونستم کارم درسته یانه ؟
اونچه که میدونستم این بود که در اون شرایط اینطوری میتونستم ارومش کنم...
خلاصه سرتونو درد نیارم ..



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : بچه - غول بی سر-رایانه- بازی هایرایانه ای- پو-،
لینک های مرتبط :

سه شنبه 16 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : باران نجاتی
  • سلام ببخشید که خیلی وقته نتونسته بودم اپ کنم البته سر زدم ولی کارم خیلی زیادبود..راستی ماروز معلم خدمت همون معلم استادمون بودیم به نظر من  یکی از پربار ترین جلسات بود...ایشون گفتن که اولین چیزی که برای همه مون لازمه بخصوص برای مامانادراینه که صبور بشیم واین یعنی اینکه در همه ی زمینه ها بتونیم صبرو تووجودمون ملکه کنیم این موضوع اون قدر اهمیت داره که باید بخاطرش یک بازبینی مجددی توی زندگیمان داشته باشیم واگر موردی هست که برامون بستر اعصاب خوردی فراهم میکنه ،اونو از بین ببریم مثلا دری که صدا میده ،مشکلی که توجایی ازخونه هست،یا حتی اگر بیرون کار میکنیم با تحصیل وبخطر مواجه شدن باشرایط وادمای مختلف کشش بچه هارو نداریم بایداون رو برطرف کنیم  مثلا میشه به مشاغل خونگی در صورت ضرورت ویا تحصیل غیر حضوری رو اورد.پیرمون گفت:"سالها پیش در مشهد کودکی بوده که درسن هشت سالگی کتابشو چاپ کرده بوده ومدتی زیر نظر ایشون بوده"گفت که مادراون پسر شاغل بوده ولی وقتی متوجه میشه پسرش از نبوغ زیادی برخورداره، شغلشو کنار میگذاره


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 6 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : باران نجاتی
سلام عزیزانم/ صبحتون بخیر.امیدوارم روز خوبی رو تا حالا طی کرده باشید .به نظر شما تا چه حد پدر ومادرا باید به بچه هاشون توجه کنن؟
این مساله یه مدت.ی به شدت مشغولم کرده بود یه وقتایی فکر میکردم الان اگه به بچم توجه کنم ممکنه لوس بشه .یا بقیه بگن چه مادر کم طاقتی .
یا برعکس بگن چقدر بچشو لوس می کنه؟برای همین همیشه دودل بودم.
 اما چند وقتیه باارشادات پیرمون خیلی راحت ترشدم تصمیم این شد که فقط وقتی مثلا بچم زمین می خوره  وخیلی هم گریه نمی کنه در حدی بهش توجه کنم که لوس هم نشه وخیلی هم فکر نکنه اتفاقی براش افتاده و


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : باران نجاتی
سلام امیدوارم خوب وسر خوش مشغول بچه داری وتربیت اونا ویاانتظار کشیدن برای حضور بچتون باشید....
نمی دونم شما چقدر توی بعضی قضایایا بعضی وقتا احساس می کنید بچتون داره ابروتونو میبره ..البته این حرف مال بچه ایه که طبق روایات هنوز به هفت سالگی وسن تربیت کردنش نرسیده ..مثلا دختر من در عنفوان سه سالگی بود یه وقتی مثلا تو مهمونی یک کاری می کرد که ضرر خاصی هم براش یا برای کس دیگه ای نداشت اما من احساس می کردم الان هرکی اینجاست میگه چه دختر بی ادبی. احساس می کردم ابروی من داره میره .در حالیکه این احساس من هم صرفااحساس بود ونه حقیقت وهم اینکه اساسا احساسش هم اشتباه بود. بخاطر اینکه اولا بچه همونطور که گفتم قبل از هفت سالگی اساسا امرو نهی نداره بنابراین تربیتش به شکل یک امر تربیتی بی مفهومه تواین سنین بچه بافرهنگ مادر وپدر بارمیاد. الفاظی رو که میشنوه تکرار میکنه. اگه باهاش بااعصاب خردی برخورد کنیم با تندی حرف میزنه و.. اما همه ی اینا بستگی به برخورد هایی داره که ما مامامانا توکل روز باهاش داریم نه اینکه بشونیمش یک کنار وتو گوشش اسرار تربیتی رو بگیم بعدم خودمونم یادمون بره چی گفتیم وروز از نو وروزی ازنو.
اینایی که نوشتم رو خودم تجربه کردم از وقتی که سعیم با موفقیت کمی همراه بوده دراینکه دلایلم رو براش بگم واین غصع الکی ای که تعریف کردم رو برای خودم درست نکنم ونخورم هم دخترم وهم خودم ارامشمون بیشتر شده هرچند واقعا جای زیادی برای کار داره. شما برای من دعا کنین ومنم برای شما. البته متاسفانه اشتباهات زیادی هم داشتم اما بقول بزرگمون که همیشه دستبوسش هستم وخواهم بود:خداوند بشررو اینقدر حساس خلق نکرده که با ده تااشتباه کلا تربیتش خراب بشه ..خداوند بزرگتر از این حرفاس وبشر هدف و خلقتی والاتر از این حرفا داره...
همین الان موقع نوشتن اینا پسرم اومده ولپشو چندین باربه لبم میچسبونه که بوسش کنم ...عزیزانم فعلا...




نوع مطلب :
برچسب ها : هفت سالگی-غصه- تربیت =کودک من=،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : باران نجاتی
سلام دیدین به بچه یا میگی بکن یا فلان کارو انجام نده اونوقت عکس العمل بچه های امروزی چندتا صورت میتونه داشته باشه:
دوتاش  اینکه به بچت میگی نکن. برمی گرده میگه می خوام بکنم یا همینطوربه کارش ادامه میده انگار نه انگار که بهش چیزی گفتی .
.یکیشم اینکه خیلی جدی تو چشات نگاه میکنه ومیگه چرا ؟ویکی دیگش اینکه  چشم گفته ونگفته کارشو قطع می کنه ومیره دنبال یک کار دیگه .البته تصدیق می فرمایید که این اخری ازبچه های با فهم وباهوش امروزی بجز خیلی نی نی ها بعید به نظر میرسه یعنی در واقع اصلا ازشون بر نمیاد.اما بحث ما سر اون مورد چراگفتنه یعنی مثلا دختر سه سالت خعلی جدی توچشات زل می زنه ومیگه مامان خب چرااینجوری نکنم؟ اینجاست که مامامانا بستگی داره چطور مادری کنیم ؟اگه برگردی وبگی چون من گفتم به نظرت دخترت چی میگه ؟


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : باران نجاتی
سلام .من یه مادرم  مادر نرجس سادات سه سال و نیمه و سید محمد یک سال و نیمه .که این مهمترین هویت منه هویتی که بیشتر وقتا بهش افتخار میکنم   .
میخوام اگه خداوند توفیقشو بهم بده از حالا جیزایی رو که در مورد تربیت بچه هام تجربه میکنم یادداشت کنم شاید روزی به درد کسایی خورد که اوناهم دغدغه های مارو داشتن و دلشون می خواست با استفاده از تجربیات بقیه زندگیشونو جلو بندازن .
به امید اینکه این کار باقیه صالحه ای برام باشه .
در ضمن همینجا از همه ی مامانای مهربون که دغدغه های تربیتیشون به بقیه ی دغدغه هاشون می چربه دعوت به همکاری میشه  یاعلی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : باران نجاتی
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic