مادرانه 1
شنبه 29 شهریور 1393 :: نویسنده : باران نجاتی
سلام به همه.قصوری اگر دراپ دیت کردن مطالب هست صرفا بعلت وقت کمی است که دارم.امیدوارم همین مطالب که هست مثمر ثمرباشه.مدتی به خاطر همین سرشلوغی هایی که بااجبار تحملشون میکنم،دارم به مهد قران گذاشتن دخترم فکر میکنم .چیزایی که باعث میشه این همه ذهنم درگیر بشه  ایناست امیدوارم شما  بانظراتتون مثل همیشه کمک کارم باشید توتصمیم .اولا دخترم عاشق کتاب ودفتر ودرس و بحثه. ثانیا :مهد یک مهدقرانیه که تقریبا توریز برنامه هاش هستم وکلا شرایطش مناسبه اما ازاون طرف هم یک معضلاتی وجود داره مثل این که :دلم براش تنگ میشه خیلی نه کم.یعنی حتی وقتی باهم خونه ایم  ولی این دوتا طبقه پایین هستن دلم براشون تنگ میشه..نمیدونم خوبه یابد ازطرفی کم پیششون هستم .شراطم به نحوی تغییر کرده که دوسه روز توهفته چها ریاسه ساعت نیستم. البته دخترم معمولا همراهمه اما پسرم نه.ومن دلم براشون تنگ میشه.
از طرف دیگه می ترسم اگه مهدبزارمش بابت رفت وامدش توروزایی که نمی خوام برم بیرون دچار مشکل بشم.
از طرف دیگه بچه های فامیل که همسنشن چند وقت دیگه کتاب و دفتر توبساطشونه واینم همش از من طلب میکنه :کی بزرگ میشم .چرا مدرسه نمیرم.
حتی یه روز خیلی بامزه اومد بهم گفت :"مامان من کی میرم مدرسه؟ گفتم :انشالله چند وقت دیگه. یعنی اگه میگفتم سه سال دیگه گریه اش میگرفت ها.گفتم اخه  مامان من دلم برات تنگ میشه.فکر میکنید چی گفت؟ خیلی جدی دستاشو تکون داد وگفت :"اخه خب من چجوری درس بخونم؟؟؟"
ازهمه دوستای عزیزم که کمکم میکنن ممنون میشم..فعلا قربون اقا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 9 شهریور 1393 :: نویسنده : باران نجاتی
سلام به همه وپوزش از این همه تاخیر.دلم برای این فضاتنگ شده بود اما چاره ای نبود..
بابچه هام وبدون همسرم برای اولین بار به سفررفتیم البته فقط همسرم نبود ولی خانواده ام کمی کمک کاربودن..
چندتا مطلب بود که باعث شد بخاطربعضی نعمت ها بیشتر شاکر باشم وچند مطلب راجع به خودم...یکی اینکه الحمدلله همسرم تقریبا ازهمه کسانی که میشناسم بیشتر تو بچه داری کمک کارم هست البته همین امر باعث شده بود اساسااین سفرها خیلی بنظرمون شاق بیاد اما بیاری خداوند خیلی بهتر ازا ونچه که راجع بهش فکر میکردم گذشت .
الحمدلله محمد  رویک ماهی میشه که ازشیر گرفتم اما چون یک ماه بود که کمترشیر میخورد یعنی تدریجی گرفته شده بودخیلی اسیب ندید. هرچند تواین سفر فهمیدم که باید بیشتر بهش میرسیدم مثلا بالای سرش ابمیوه طبیعی وشیر بیشتری به خوردش میدادم که بخشی ازنیازهاش جایگزین بشه .
واین که میگم خیلی اثر بدی نداشت جدا ازاینه که کمی بهانه گیر شده بوداما مکان سفر چون طبیعت بود وخیلی جابجایی نداشت وازطرفی همون اب وخاک بودکه توصیه شده فشار چندانی به کودکانم نیاورد الحمدلله.
برام جالب بود که میتونم اینقدربدون همسرم بمونم وبچه داری کنم ..هرچندکمی باهم دعوامون شد
.اما بازم بخیرگذشت...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : باران نجاتی
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic