مادرانه 1
سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : باران نجاتی
سلام امیدوارم خوب وسر خوش مشغول بچه داری وتربیت اونا ویاانتظار کشیدن برای حضور بچتون باشید....
نمی دونم شما چقدر توی بعضی قضایایا بعضی وقتا احساس می کنید بچتون داره ابروتونو میبره ..البته این حرف مال بچه ایه که طبق روایات هنوز به هفت سالگی وسن تربیت کردنش نرسیده ..مثلا دختر من در عنفوان سه سالگی بود یه وقتی مثلا تو مهمونی یک کاری می کرد که ضرر خاصی هم براش یا برای کس دیگه ای نداشت اما من احساس می کردم الان هرکی اینجاست میگه چه دختر بی ادبی. احساس می کردم ابروی من داره میره .در حالیکه این احساس من هم صرفااحساس بود ونه حقیقت وهم اینکه اساسا احساسش هم اشتباه بود. بخاطر اینکه اولا بچه همونطور که گفتم قبل از هفت سالگی اساسا امرو نهی نداره بنابراین تربیتش به شکل یک امر تربیتی بی مفهومه تواین سنین بچه بافرهنگ مادر وپدر بارمیاد. الفاظی رو که میشنوه تکرار میکنه. اگه باهاش بااعصاب خردی برخورد کنیم با تندی حرف میزنه و.. اما همه ی اینا بستگی به برخورد هایی داره که ما مامامانا توکل روز باهاش داریم نه اینکه بشونیمش یک کنار وتو گوشش اسرار تربیتی رو بگیم بعدم خودمونم یادمون بره چی گفتیم وروز از نو وروزی ازنو.
اینایی که نوشتم رو خودم تجربه کردم از وقتی که سعیم با موفقیت کمی همراه بوده دراینکه دلایلم رو براش بگم واین غصع الکی ای که تعریف کردم رو برای خودم درست نکنم ونخورم هم دخترم وهم خودم ارامشمون بیشتر شده هرچند واقعا جای زیادی برای کار داره. شما برای من دعا کنین ومنم برای شما. البته متاسفانه اشتباهات زیادی هم داشتم اما بقول بزرگمون که همیشه دستبوسش هستم وخواهم بود:خداوند بشررو اینقدر حساس خلق نکرده که با ده تااشتباه کلا تربیتش خراب بشه ..خداوند بزرگتر از این حرفاس وبشر هدف و خلقتی والاتر از این حرفا داره...
همین الان موقع نوشتن اینا پسرم اومده ولپشو چندین باربه لبم میچسبونه که بوسش کنم ...عزیزانم فعلا...




نوع مطلب :
برچسب ها : هفت سالگی-غصه- تربیت =کودک من=،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : باران نجاتی
سلام دیدین به بچه یا میگی بکن یا فلان کارو انجام نده اونوقت عکس العمل بچه های امروزی چندتا صورت میتونه داشته باشه:
دوتاش  اینکه به بچت میگی نکن. برمی گرده میگه می خوام بکنم یا همینطوربه کارش ادامه میده انگار نه انگار که بهش چیزی گفتی .
.یکیشم اینکه خیلی جدی تو چشات نگاه میکنه ومیگه چرا ؟ویکی دیگش اینکه  چشم گفته ونگفته کارشو قطع می کنه ومیره دنبال یک کار دیگه .البته تصدیق می فرمایید که این اخری ازبچه های با فهم وباهوش امروزی بجز خیلی نی نی ها بعید به نظر میرسه یعنی در واقع اصلا ازشون بر نمیاد.اما بحث ما سر اون مورد چراگفتنه یعنی مثلا دختر سه سالت خعلی جدی توچشات زل می زنه ومیگه مامان خب چرااینجوری نکنم؟ اینجاست که مامامانا بستگی داره چطور مادری کنیم ؟اگه برگردی وبگی چون من گفتم به نظرت دخترت چی میگه ؟


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : باران نجاتی
سلام .من یه مادرم  مادر نرجس سادات سه سال و نیمه و سید محمد یک سال و نیمه .که این مهمترین هویت منه هویتی که بیشتر وقتا بهش افتخار میکنم   .
میخوام اگه خداوند توفیقشو بهم بده از حالا جیزایی رو که در مورد تربیت بچه هام تجربه میکنم یادداشت کنم شاید روزی به درد کسایی خورد که اوناهم دغدغه های مارو داشتن و دلشون می خواست با استفاده از تجربیات بقیه زندگیشونو جلو بندازن .
به امید اینکه این کار باقیه صالحه ای برام باشه .
در ضمن همینجا از همه ی مامانای مهربون که دغدغه های تربیتیشون به بقیه ی دغدغه هاشون می چربه دعوت به همکاری میشه  یاعلی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : باران نجاتی
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic